نوع مقاله : علمی-تخصصی
نویسنده
دانشجو
چکیده
کلیدواژهها
چکیده
در این مقاله وضعیت حقوقی اطفال در اسلام و اسناد بینالمللی مورد بحث قرار گرفته است. در گام نخست، تلاش شده تا چیستی کودک تعریف و مفهوم کلی طفل در فقه، حقوق و آموزههای اسلام بررسی شود. در مرحله دوم، روی حقوق و ارزش اطفال در اسلام و اسناد بین الملل بحث صورت گرفته است. در این تحقیق، از روش کتابخانهای بهره گرفته شده است. نتیجهای که از این تحقیق به دست میآید، این است که وضعیت حقوقی اطفال در کشور، خوب به نظر نمیرسد؛ زیرا بارها دیده شده است که از اطفال و کودکان سوء استفاده صورت گرفته است. برای نمونه اطفال به کارهای شاقه واداشته شده است، بهصورت وافر مورد خشونت و توهین وتحقیر قرار گرفتهاند و از ایشان سربازگیری صورت گرفته است. به نظر میرسد که قوانین افغانستان و اسناد بین المللی، در رابطه به تأمین حقوق اطفال و کودکان در جامعهای افغانی و جوامع بین المللی، از نظر دور داشته شده و گاهاً نقض شده است. مدعی اصلی ما این است که راه رشد و شکوفایی اطفال در عرصههای مختلف، توجه خانواده و حکام در تربیت سالم و درست، تطبیق قوانین نافذه کشور از آدرس حکام، تطبیق اسناد بین الملل از آدرس سازمانهای بین المللی و نگاه عمیق و ژرف به شریعت اسلامی در مسیر تربیت اسلامی فرزندان و تأمین حقوق ایشان از آدرس شریعت اسلامی میباشد.
کلید واژهها: اطفال، اسلام، فقه وحقوق، قوانین افغانستان، اسناد بین الملل.
موضوع مورد بحث ما در این تحقیق وضعیت حقوقی کودکان و رسیدگی به حقوق ایشان از مجرای قوانین داخلی و اسناد بین المللی از یک طرف و از سوی دیگر، توجه اسلام و آموزههای دینی به ارزش و جایگاه کودکان و اهمیت رسیدگی به حقوق ایشان در شریعت اسلام است. هرنوع سوء استفاده و سوء رفتار با کودکان و هرنوع حق تلفی در رابطه به آنان، در قوانین داخلی و اسناد بین المللی و در شریعت اسلامی مردود دانسته شده است.
به نظر میرسد که مهمترین عامل تباهی جوامع و ملتها، بیتوجهی به اطفال از جوانب مختلف باشد؛ زیرا اطفال امروز بزرگان فردای یک جامعه و ملتاند و آیندهسازان جوامع بشری محسوب میشوند. به همین جهت اگر در راستای تربیت درست آنان تلاش صورت گیرد و توجه مسئوولان جوامع بشری به سمت آن معطوف شود آینده جوامع بشری روشن و به سوی ترقی خواهد بود؛ اما اگر اندکترین بیتوجهی در این راستا چه از طرف والدین و چه از طرف مسئوولان جوامع بشری صورت پذیرد، آینده جوامع بشری و ملتها، ناروشن و خطرناک خواهد بود. بر همین اساس، در این تحقیق سعی شده است تا از روزنه شریعت و قانون، حقوق و جایگاه این قشرآسیبپذیر جامعه انسانی که سعادت و بدبختی جوامع بشری به دست این قشر رقم زده میشود، مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
در رابطه به پیشینه تحقیق میتوان گفت این موضوع به صورت پراکنده توسط نویسندگان، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. از جمله میتوان به استاد عبدالرب رسول سیاف اشاره کرد که کتابی را تحت عنوان «تربیت اسلامی فرزندان» به رشته تحریر در آورده است. همچنین مولوی سید محمد صمیم هروی، کتابی را تحت عنوان «تربیت اولاد از دیدگاه اسلام» به نشر رسانده است.
عبدالرحیم عمران، کتابی را تحت عنوان «تنظیم خانواده در روشنایی اسلام» تقدیم جامعه نموده است که بحث خوبی در این رابطه دارد. همچنین میتوان از مقالات غلام حضرت برهانی، تحت عنوان «حمایت کیفری خاص از تمامیت روانی اطفال و نوجوانان در حقوق ایران و افغانستان» و از مقاله سید عبدالوهاب رحمانی، تحت عنوان «حدود تنبیه طفل توسط والدین» و از مقاله قاسم قاموس، تحت عنوان «حقوق کودک، ناهنجاریهای اجتماعی و چالشهای قوانین موضوعه» در ماه نامه عدالت، نام برد. مقاله دیگری با عنوان «بزهکاری کودکان و نوجوانان و کانون اصلاح و تربیت»، از علیجان فهیم و نیز مقاله «نقش خانواده در تخلفات اطفال» از محمدیاسین رسولی در فصلنامه مطالعات حقوق اسلامی و مقالهای «حقوق و عدالت برای اطفال»، از قاضی حمیدالله پیمان در مجله قضاء یاد کرد.
تمرکز نوشتار حاضر، روی وضعیت حقوقی کودکان در اسلام و قوانین دخالی و اسناد بین المللی میباشد که در آن به مفهومشناسی کودک، و حقوق کودک از منظر حقوقی و فقهی و اسناد بین المللی پرداخته خواهد شد.
در مصباح المنیر آمده است: فرزند صغیر انسان را طفل مینامند که این لفظ بر فرزند پسر و دختر و نیز جمع آنها اطلاق میشود و تا زمانی که به سن تمیز نرسیده است، او را طفل صغیر مینامند (برهانی، ۱۳۹۸، ص ۲۹). در ادبیات ارباب لغت، مراحل مختلفی درمورد یک طفل بیان شده و هر مرحله نام خاصی دارد؛ برای نمونه:
الف) جنین: این مرحله از زمان انعقاد تا لحظه تولد را شامل میگردد. (رسولی، 1394، ص 123).
ب) نوزاد: لحظهای که طفل چشم به جهان میگشاید، نوزاد گفته میشود (قانون رسیدگی به تخلفات اطفال، ماده 4). طفل بعد از تولد در مرحله شیرخوارگی «رضیع» نام دارد و رضیع الصبی (شیرخور) در زبان عربی به کودکی گفته میشود که شیر مادر را از پستان او میخورد (برهانی، ۱۳۹۸، ص ۳0).
ج ) کودک غیر ممیز: طفلی که در مرحله پایینتر از سن هفت سالگی قرار داشته باشد، یعنی سن هفت سالگی را تکمیل نکرده باشد (قانون رسیدگی به تخلفات اطفال، فقره اول، ماده 4).
د) کودک ممیز: شخصی که سن دوازه سالگی را تکمیل نکرده باشد، ولی باید سن هفت سالگی را تکمیل کرده باشد (همان، فقره دوم). کلمه ممیز از ماده تمیز گرفته شده و بهمعنای جدایی اشیا از یکدیگر است و در جای به کار میرود که چند چیز با یکدیگر مشتبه شده باشند و فرد یا افرادی آنها را مشخص و از یکدیگر جدا سازد. پس میتوان گفت: تمیز قوهای است در مغز انسان که به او توانایی میدهد تا معانی و مفاهیم را از یکدیگر جدا ساخته و مشخص نماید (برهانی، ۱۳۹۸، ص۳۰).
ه) کودک نوجوان: از سن دوازده عدول کرده، ولی سن هیجده سالگی را تکمیل نکرده باشد، به آن نوجوان می گویند (قانون رسیدگی به تخلفات اطفال،، فقره سوم).
ی) کودک مراهق: مراهق به کودکی گفته میشود که در شرف بلوغ بوده و به احتلام نزدیک باشد، فرقی نمیکند که پسر باشد یا دختر. در لسان العرب آمده است: کودک ده الی یازده ساله را مراهق می گویند. (برهانی، 1398، ص۳۰). زمانی که از طفل نام برده میشود، تمام این مراحل را شامل میگردد.
دراصطلاح فقهی، طفل به کسی گفته میشود که به حد بلوغ نرسیده باشد. سوالی که مطرح میشود این است که بالغ به چه کسی گفته میشود؟
درجواب این پرسش میتوان گفت: بالغ کسی است که دوره صغر را پشت سرگذاشته و قوای جسمی و غریزه جنسی او رشد و نمو کافی یافته و آماده توالد و تناسل میباشد.
فقیهان اسلامی نشانههای برای بلوغ ذکر کردهاند که برخی از آنها طبیعی و فیزیولوژیکی و برخی دیگر آن، شرعی و قانونی است. سؤال دیگری که مطرح میشود این است که از لحاظ سنی چگونه میتوان سن بلوغ را درکودکان شناسایی کرد؟ و کدام سن را برای پسر و کدام سن را برای دختران به عنوان سن بلوغ در نظر گرفت؟
در پاسخ پرسش فوق میتوان گفت که در فقه اهل سنت، در مورد سن بلوغ اتفاق نظر به چشم نمیخورد؛ چون شافعیان سن بلوغ را در دختر و پسر ۱۵ سال تمام قمری میدانند، حنفیان سن بلوغ را برای پسران ۱۸ سال و برای دختران ۱۷ سال میدانند. امام ابوحنیفه (ره) به استناد یک روایت، ۱۷ سال را در دختر و ۱۸ سال را در پسر، و به استناد روایت دیگر، ۱۹ سال را برای پسران در نظر گرفته است. همچنین از حنفیان نقل شده که پایینترین حد بلوغ در پسران ۱۲ سال و در دختران ۹ سال است. دیدگاه امام مالک با دیدگاه امام ابوحنیفه (ره) یکسان است؛ زیرا اصحاب امام مالک (ره) سن بلوغ را ۱۸ سال میدانند و بعضی از آنان نیز براین عقیدهاند که سن بلوغ ۱۹ سال است (رسولی، 1394، ص 125).
مشهور فقهای امامیه، امام شافعی، اوزاعی فقیه حنبلی، «ابویوسف» فقیه حنفی، جمع از فقهای مالکی و ابن وهب، اکمال پانزده سال قمری را برای طفل مذکر بلوغ میدانند. شهید ثانی، فقیه امامیه میگوید: طفل مذکر پس از اکمال پانزده سال قمری، بالغ میگردد و ورود به سال پانزدهم کافی نیست.
امام کاشف الغطاء، فقیه امامیه میگوید: اکمال پانزده سال قمری برای اطفال مذکر علامت شرعی بلوغ است. سوالی دیگری که در این جا مطرح میشود این است که فقهای اسلامی روی چه استدلالی اکمال سن پانزده سال قمری را برای اطفال مذکر در نظرگرفتهاند؟
در جواب میتوان گفت: فقهای اسلامی استدلالات ذیل را مطرح کردهاند:
الف) اکثر مصادر فقهی مسلمین، این معیار را پذیرفتهاند.
ب) روایات فراوانی از طریق فریقین وارد شده است.
روایتی در نزد مذهب امامیه ذکر شده است که حمزه بن حمران از امام جعفر صادق (ع) نقل کرده است: پرسیدم طفل چه وقت بالغ میشود تا حدود شرعی را رعایت کند؟ فرمودند: هرگاه از یتیمی خارج شود و بالغ گردد. عرض کردم: آیا برای آن حدّی وجود دارد؟ فرمودند: بلی، هرگاه محتلم گردد یا پانزده سال را کامل کند.
همچنین، ابن عمر روایت میکند: درجنگ احد، از پیامبر اسلام (ص) خواستم تا اجازه شرکت در جهاد را برایم بدهد، به دلیل چهارده ساله بودنم اجازه ندادند، ولی در جنگ خندق چون پانزده سال داشتم، اجازه شرکت برایم دادند (حسینی، 1387، ص 22 و 23).
در سوره مبارکه نور، کلمه طفل، به معنی کودک استعمال شده است. چنانکه میفرماید: «وَإِذَا بَلَغَ الأطْفَالُ مِنْکمُ الْحُلُمَ فَلْیسْتَأْذِنُوا» (نور، آیه 59) اطفال در این آیه به کودکان تفسیر شده است.
اکنون میپردازیم به واکاوی نظامهای مختلف حقوقی در رابطه به اطفال:
3-1-1. کودک در نظام حقوقی روم
در قوانین روم، دیده میشود که در سال ۱۳۰ قبل از میلاد، تشخیص قوه تمیز به عنوان معیار تعیین سن طفل، در نظر گرفته شده است. به طوریکه طفل کمتر از هفت سال، غیرمسئول پنداشته شده ولی در صورت وارد کرد ضرر، پدر و مادر طفل مسئول جبران خسارت فرزندشان میباشند، نه خود طفل.
در نظام مزبور، سن طفل غیر ممیز نابالغ ۷-۹ برای دختران و ۷ الی ۱۰ سال برای پسران تعیین گردیده است و در صورتی که ثابت میشد طفل با مکر و حیله مرتکب جرم شده است، مجازات میشد، اما مجازات شان کمتر از بزرگسالان بود.
طفل ممیز نابالغ برای دختران ۹ تا ۱۲ سال و برای پسران ۱۰ تا ۱۴ سال بود. در صورت ارتکاب جرم، با سوء نیت تلقی شده، دارای مسئولیت جزایی و مدنی میشدند؛ اما مجازات ۱۴ الی ۲۵ سال، عین مجازات بزرگسالان بود و در موارد استثنائی، میتوانست خفیفتر از بزرگسالان باشد.
این طبقهبندی، با اندک تغییراتی، در قوانین اکثریت کشورها پذیرفته شده است (رسولی، 1394، ص 125).
3-1-2. کودک در کنوانسیون حقوق کودک
مهمترین اسناد بین المللی در باره کودکان، کنوانسیون حقوق کودک است. این کنوانسیون که مصوب مجمع عمومی سازمان ملل متحد است، کودک را تعریف و نقص اعلامیه جهانی حقوق کودک سال ۱۹۵۹ را که در مورد تعریف حقوق کودک به تصویب همین مجمع رسیده بود، برطرف نموده است. (برهانی، 1398، ص ۳۳). این کنوانسیون در ماده اول خود از طفل این گونه تعریف ارائه کرده است: منظور از طفل، هر انسانی دارای کمتر از ۱۸ سال سن است؛ مگر اینکه طبق قانون قابل اعمال در مورد طفل، سن قانونی کمتری تعیین شده باشد.
اما زمانی که به حقوق اسلامی نگاه میاندازیم، درمییابیم که جنین هم دارای حقوقی شناخته شده است، از همین ناحیه میتوان به نقد این تعریف پرداخت، زیرا این تعریف از نوزاد پایینتر (جنین) را شامل نمیشود (رسولی، 1394، ص 126).
در مورد کنوانسیون یاد شده چند قابل ذکر است:
یکم: از منظر کنوانسیون، هیجده سالگی مرز کودکی و بزرگسالی است.
دوم: خود ماده مورد اشاره، دارای برخی نواقص است، چرا مشخص نکرده است که آیا از ابتدای تولد یا پیش از آن، کودکان مشمول حمایت کنوانسیون قرار میگیرند یا خیر. امری که تصریح به آن میتوانست بسیار راهگشا باشد و مانع تفاسیر گوناگون و متعارض گردد. اینکه در ماده ۱، تنها به پایان دوران کودکی تصریح شده و درباره شروع آن بحثی نشده است این سکوت خود میتواند بیانگر دو معنی باشد:
سوم: اگر به ادامه ماده (۱) نگاه کنیم، نوع ظرافت نگاه را درمییابیم که با ظرافت، نگاه برخی از قانونگذاران کشورها را در نظر گرفته است. چنانکه ادامه میدهد: مگر اینکه طبق قانون اجرایی در باره کودک، سن بلوغ، کمترتشخیص داده شود. این جمله بدین مفهوم است که علاوه براینکه سن مشخصی برای پایان دوران کودکی در کنوانسیون تعیین شده است؛ به این نکته نیز توجه دارد که ممکن است پایان دوران کودکی در برخی قوانین داخلی کشورها، متفاوت و مشخصاً کمتر از ۱۸ سال باشد. برای نمونه، در ایران، سن بلوغ برای دختران ۹ سال و برای پسران ۱۵ سال کامل قمری در نظرگرفته شده است. در افغانستان مطابق ماده ۷۰ قانون مدنی، سن اهلیت ازداوج برای پسر ۱۸ سال و برای دختر، ۱۶ سال شمسی در نظرگرفته شده است (برهانی، 1398، ص ۳۴).
۳-1-3. طفل در قوانین افغانستان
قانونگذار افغانستان نیز با توجه به کنوانسیون حقوق کودک، معیار طفولیت را همان سن کمتر از هیجده سال قرار داده است. چنانکه قانون رسیدگی به تخلفات اطفال صراحت دارد: طفل شخصی است که سن هجده سالگی را تکمیل نکرده باشد (قانون رسیدگی به تخلفات اطفال، فقره اول، ماده 4).
اکنون میپردازیم به بررسی مراحل طفل در قانون رسیدگی به تخلفات اطفال: قانون رسیدگی به تخلفات اطفال چند دوره را برای طفل در نظرگرفته است که میتواند قابل نقد نیز باشد، اکنون به آن اشاره میکنیم:
اول) نوزاد: لحظهای که طفل چشم به جهان میگشاید نوزاد گفته میشود (همان، ماده 4).
دوم) طفل غیر ممیز: شخصی است که سن هفت سالگی را تکمیل نکرده باشد (همان).
سوم) طفل ممیز: شخصی که سن هفت سالگی را تکمیل، اما سن دوازده سالگی را تکمیل نکرده باشد (همان، فقره دوم).
طفل نوجوان: شخصی است که سن دوازده سالگی را تکمیل، ولی سن شانزده سالگی را تکمیل نکرده باشد (همان، فقره سوم).
اما زمانی که به تعریف شریعت اسلامی توجه میکنیم، میبینم که معیار سن طفولیت در شریعت، کمتر از شانزده سال میباشد. پس میتوان گفت که شریعت اسلامی معیار اساسی را قدرت تمیز، تشخیص، درک و بهصورت کلی رشد فکری میداند که این میتواند، در سنین مختلف برای اطفال رخ دهد. البته در این امر میتواند عوامل مختلف مانند وراثت، محیط و تغذیه مناسب و سالم، تأثیرگذار باشد. پس از همین روزنه میتوان بر تعریف فوق نقد را وارد کرد که تعریف فوق، مخالف تعریف شریعت اسلامی در رابطه به طفل میباشد (رسولی، 1394، ص 126 - 127).
در مجموع میتوان گفت ک در مورد تعریف کودک، با توجه به رشتههای مختلف علمی، توافق وجود ندارد. همینگونه در نظامهای حقوقی دنیا نیز دیدگاه واحدی دیده نمیشود؛ به این معنی که تعریف کودک و تعیین حد سنی او در قوانین کشورهای مختلف جهان، از دیرباز تا کنون متغییر بوده است.
اسلام بهعنوان کاملترین دین الهی، در باره حقوق اطفال ارشادات و راهنماییهای فراوانی ارائه نموده است.
بر اساس بینش اسلامی، اطفال با یک سسله حقوقی به دنیا میآیند که تعداد از افراد جامعه مانند: پدر، مادر ومسؤلین دولتی، ناگزیرند که این حقوق را در روشنایی شریعت و قانون تأمین کنند.
اولین حق، تأمین عدالت در میان آنان است؛ زیرا در محیطی که عدالت وجود داشته باشد، طفل به تلاش و کوشش فراوان میپردازد و توقع اطفال هم همین است که پدر و مادر و بزرگان، در برابرشان اصول وم و ازین مساوات و عدالت را به کار گیرند و محیط زندگی آنان را نیز عادلانه بسازند.
یگانه وسیله آرامش روحی و روانی طفل، رفتار عادلانه است. چون عدالت و رفتار عادلانه، صفتی از صفات الهی است. چنانکه پیامبر اسلام (ص) میفرماید: «اعدلوا بین اولادکم کما تحبون ان یعدلوا بینکم فی البر و اللطف»، میان فرزندانتان در پنهانی و ظاهر، مساوات برقرار کنید، همانطوریکه دوست دارید در خوبیها و نیکیها با شما به عدالت رفتار گردد (قاضی حمدالله پیمان،1391، ص 110).
عدالت و مساوات در تمام مراحل زندگی جایگاه خاصی دارد؛ از نظر اسلام حتی در بوسه کردن بچهها باید عدالت رعایت گردد. چنانکه از پیامبر اسلام (ص) روایت شده است که نظر مبارک آن جناب به مردی افتاد که دو پسر داشت که به صورت یکی از آن دو پسر بوسه محبت و مهربانی زد و به طفل دومی اعتنایی نکرد، آن حضرت فرمودند: چرا میان پسرانت عدالت و مساوات را رعایت نکردی؟
این روایت نشاندهنده توجه اسلام به حقوق اطفال و فرزندان است که هم پدر و مادر و هم مسولین دولتی، لازم است به آن توجه کنند. (قاضی حمیدالله پیمان، 1391، ص ۱۱۰). دیده میشود که پدر و مادر از نظر شریعت، وظیفه دارند که در بین اولاد ذکور و اناث خویش فرق و امتیاز قائل نشود و در مورد نفقه و لباس و تربیت آنان عادلانه رفتار نماید تا باعث ایجاد عقده و کینه و ستیزه نگردد.
چنانکه قرآن کریم میفرماید: «اعدلوا هو اقرب للتقوی» (مائده، آیه 8)؛ و نیز در حدیثی به صراحت آمده است: «اعدلوا بین ابنائکم» (هروی، 1382، ص 26)، عدالت و مساوات را بین فرزندان خود رعایت کنید. بنابراین، لازم است که در تریت اطفال از عادات و رسوم جاهلیت خودداری شود و میان پسر و دختر تفاوت قائل نشود. در جامعه جاهلیت فرزند دختر را مایه ننگ می دانستند، چنانکه قرآن کریم تصویر روشنی از این قضیه ارائه میدهد و میفرماید: «و اذا بشر احدهم بالانثی ظل وجهه مسوداً و هو کظیم» (نحل، آیه 58) هرگاه به یکی از آنها به تولد دختر مژده داده میشد، چهرهشان سیاه شده و پر از قهر و غضب میشدند که این خصلت گناه آلودشان نمایانگر ضعف عقیده و عدم قدرت فکری آنان بود (هروی، 1382، ص 26).
مدرسه بنیادی و اساسی تمام این آداب، خانه است. حالا قضاوت به دست خوانندگان گرامی که به خاطرتقویه بنیاد تربیتی یک جامعه، بودن زن در کنار اطفالش تا چه اندازه نقش اساسی و مهم دارد؟ پس چگونه قضاوت کنیم که طفل در دامان مادرش بزرگ شود تا سازنده و مدبر وحکیم بارآید؛ یا نه مادر اطفالش را به کسی دیگری واگذار شود؟ این جاست که ضروت است تا به توصیههای پیامبراسلام (صلی الله علیه و سلم) گوش فرا داده شود. (عبدالرب رسول سیاف، (1390)، تربیه اسلامی فرزندان، ص 64)
طفل در اسلام، شامل سه دوره سنی هفت ساله میشود، در این رابطه پیامبر اسلام (ص) میفرماید: (الولد السید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبعه سنین) (مکارم الاخلاق، ص 222 گرفته شده از مقاله سید عبدالوهاب رحمانی، (1387)، حدود تنبیه طفل توسط والدین، م عدالت، ش 71، ص 6 و 7) درحقیقت این تعریفی است که از طفل صورت گرفته است و بدین معنی است که مفهوم طفولیت به صورت قطعی، شامل در مرحله اول و دوم میشود؛ یعنی تا ۱۴ سالگی صد درصد مفهوم طفولیت صادق است و از ۱۵ تا ۲۱ که طفل کم کم تدریجاً به رشد میرسد که نظریات و مشورههایش مورد توجه قرار میگیرد؛ اما به تناسب اماکن وشرایط مختلف رشد عقلی، جسمی و فکری، به سن رشد میرسد و به همین دلیل سن رشد طفل در قوانین عربی از ۱۵ الی ۲۱ متفاوت است.
تمام تأکیدات اسلام در رابطه با کودکان بر محور اکرام، احسان، ارحام و ... میچرخد، چنانکه پیامبر اسلام (ص) میفرماید: «اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم» (قاسمی، خانواده و تربیت کودک، صص 200 – 201 و هم چنان مکارم الاخلاق، ص 222 سایت حوزه.) فرزندانتان را اکرام کنید و ادبشان را نیکو بسازید؛ و هم چنین جای دیگر میفرماید: (وفّروا کبارکم و ارحمو صغارکم) دیده میشود که پیامبراکرم (صلی الله علیه و سلم) با توجه به گرامی داشتن طفل و کرامت انسانی او و احسان و نیکی و نیکوسازی ادب و شیوههای رفتاری او که مستلزم ملایمت و پرهیز از خشونت است؛ و هم چین، رحم برکودکان و شفقت ورزیدن و رفق ومدارا برآنها، اصول اولیه تربیت اولاد میباشد که تمامی آنها با رحم و مروت و نیکوکاری و عاطفه انسانی در ارتباط است، وآنها تنبیه، خشونت و کودک آزاری را نفی میکند. (سید عبدالوهاب رحمانی، (1387)، حدود تنبیه طفل توسط والدین، م عدالت، ش 71، ص 6 و 7)
تنبیه طفل در نزد عام مردم روشی است که گویا از این طریق میتوان بر اطفال مسلط شده و آنها را از این طریق مطیع و فرمانبردار ساخت، در حالی که تنبیه نه تنها در تربیت کودک مؤثر نیست بلکه بلکه باعث آسیبها و مشکلات زیادی در طفل خواهد شد.
صدماتی را که تنبیه بر طفل وارد میسازد میتوان به جسمی، روحی و اجتماعی و شخصیتی تقسیم کرد. نکته قابل توجه این که تمامی عواقب و پیامدهای ضررآفرین تنبیه، با قاعده «لاضرر» در اسلام، مغایرت دارد. در اسلام حتی دفع ضرر محتمل هم واجب است. بههمین خاطر حتی احتمال ضرر جسمی، روزه گرفتن و وضوء گرفتن را که یک تکلیف شرعی است تغییر میدهد. اکنون به برخی از عواقب وخیم و تبعات ناگوار تنبیه اشاره میگردد:
2-2-1. تنبیه جسمانی کودک
جسم کودک به اندازه نحیف، ضعیف و لطیف است که جز نوازش، توان خشونت و تنبیه و ضرب و شتم را ندارد. به همین اساس، آنچه که اسلام از والدین، معلم و آموزگار در مکتب و مدرسه و از متولیان امور در اجتماع میطلبد، این است که از روش حکیمانه در راستای رشد و شکوفایی جسمی و فیزیکی و تربیت روحی و معنوی کودک بهره بگیرند. تنبیه جسمی کودک که بیش از حد و بهصورت لجام گسیخته در افغانستان و برخی از کشورهای اسلامی رایج است، نه تنها کودک را در مسیر رشد قرار نمیدهد، بلکه زمینههای بدبختی طفل را مساعد خواهند ساخت، و این یک خسارت جبرانناپذیر برای آینده یک ملت و یک سرزمین خواهد بود. بنابراین، بر متولیان امور ضرورت است تا قاعده لاضرر در اسلام را مدنظر داشته باشند که در اسلام رساندن ضرر بر کسی جایز نیست (رحمانی، 1387، ص 8).
تنبیه بدنی کودک، عواقب وخیمی دارد و صدمات غیر قابل جبران جسمی، روحی و اجتماعی برای طفل وارد خواهد کرد که در ذیل بحث به آن اشاره میکنیم:
اول ) تنبیه بدنی اثر آگاه کننده خود را از دست میدهد.
دوم) اولین مجازات کننده طفل در قدم اول، پدرو مادر طفل میباشند که مجبور است هربار برشدت ضرب بیافزاید تا طفل دیگر عمل بد خود را تکرار نکند.
سوم) دیده شده در اکثر موارد، مجازت کننده هرکسی که باشد بخصوص پدر ومادر، دراثر تشدید مجازات، عنان اختیار را ازدست داده و می دانیم که درحین خشم، حمله برطفل لطمات شدیدی را برطفل وارد میسازد که جبران ناپذیر است.
چهارم) طفل از آوان طفولیت میآموزد که راه حل تمام قضایا و مشکلات، منازعه وابراز خشم بردیگران است، مطابق همین قانون (که نسل ازخود نسل برجای میگزارد).
پنجم) اعتماد به نفس طفل اینکه من هیچ چیزی نیستم و لیاقت نداردم و ...(از بین میرود یا پایین میآید.
ششم) به جای اینکه عبرت بگیرد، برعکس، معنای انتقام در ذهنش تداعی میشود که این باعث منفی بافی وی خواهد شد.
هفتم) و آخراینکه عدم اعتماد به دنیا پیدا میکند چون اولین کسی به آنها ضربه می زند همانا پدرو مادر هستند که در حقیقت اولین تکیه گاه اطفال به حساب میآیند. (همان، ص 8 و 9)
یک نظریه عمومی این است که پدر ومادر میتوانند طفلشان را تنبیه کنند، اما نباید از حدود تأدیب فرارتر رود. خوب، حالا برمی گردیم به میزان سواد و عمل به علم که والدین از چه جایگاه علمی و تربیتی برخور داراند و دامنه این تنبیه را به خشونت و کودک آزاری وظلم نمیکشانند. در واقع اگر به صورت رونشنتر اشاره کنیم، این نظریه، والدین را در مسیری قرار میدهد که خارج شدن از آن یا ممکن نیست و یا هم بسیار مشکل است، چون وقتی والدین برای تنبیه طفل در مسیر عصبانیت قرار میگیرند، دیگر ادامه این مسیر و گرفتار شدن در چنگال خشونت و کودک آزاری حتمی است. اگر بهصورت فشرده بیان کنیم و تنها افغانستان و ضعیت و مردم این سرزمین را در نظربگیریم، از اعمال خشونت و کودک آزاری عبور کرده نمیتوانیم و هرگزنخواهیم توانست تا چشمانمان را بر روی این حقیقت ببندیم، زیرا این سرزمین، سالیان متمادی است که در جنگ و خشونت بسرمی برد و ملت درد کشیده این سرزمین، از فشار کلان دردها و رنجها به مشکلات کلان روحی و روانی مبتلاشده اند که خشونت زاده مشکلات روانی و خانوادگی است.
اما این که اسلام چه میخواهد؛ باید گفت: که اصل اساسی واولیه دراسلام تربیت و اصلاح است و این بزرگترین نقشی است که اسلام آن را بازی میکند؛ اما از چه راه و کدام مسیر میتوان به این اصل اساسی دست یافت، بدون تردید میتوان گفت که آن همانا تشویق، تحریک و ترغیب کودک به کارهای خوب و اخلاقی است. تنبیهی که در اسلام مطرح شده، روی حکمت و فلسفه اخلاقی استوار بوده و حدی و حدودی هم برایش درنظر گرفته شده است که گویا سه ضربه شلاقی باشد که بدن طفل سرخ وکبود نگردد. از این موضوع ما به سیاست دست مییابیم، بدین معنی که پدر ومادر از روی سیاست ضرباتی را وارد کند که مملو از تنبیه حکیمانه باشد، نه این که فزیک و هیکل طفل را متضرر بسازد، بلکه مغز وفکر طفل را متوجه بسازد که تکرار نشود. پس اسلام دین رأفت و مهربانی است نه دین خشونت و ستم، زیرا سلام حتی کتک اطفال زیرسن هفت سال را برای پدرومادر مجاز نداسته است. پس برما و والدین محترم است که دستورهای حکیمانه اسلام را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم، بی تردید که از این ناحیه زندگی مناسب و بی جنجالی خواهیم داشت. (همان، ص 10 و 11)
دیده شده است که تنبیه بدنی طفل توسط والدین، غیرقابل کنترول بوده و بهصورت تدریجی به پدیده بسیار منفی کودک آزاری میانجامد که این خود خطرناکترین آسیبهای روانی و تربیتی را برای کود وارد میکند. این موضوع درحقیقت میتواند امنیت و آسایش خانواده را که مهمترین فلسفه خانواده تربیت نسل سالم در آینه میباشد و یگانه راه حل هم هیمن است را آسیب رسانده و از بین ببرد.
پس کودک آزاری چیست که از تنبیه عبور کرده و به کودک آزاری میرسد؟
به جواب باید گفت: کودک آزاری عبارت از هرگونه فعل یا ترک فعلی است که باعث آزار روحی و جسمی و ایجاد آثار ماندگار در وجود یک طفل شود؛ که به چند نمونه ازآن اشاره میکنم: - جلوگیری از حضور در صنف درسی - محروم کردنش از غذا - حبس در حمام یا زیرزمین و ... است که نمونهها واشکال مخفی کودک آزاری را نشان میدهد. پس این موضوع مختص به فقرا و افراد محروم جامعه نبوده، بلکه درمیان افرادی که به فقر فرهنگی مواجهاند بیشتر دیده میشود با وجودی که از لحاظ اقتصاد دارای قوت و قدرت اقتصادیاند پس میتوان گفت: که کودک آزاری را میتوان درمیان افراد تحصیل کرده و بی سواد، فقیرو ثروتمند و ... سراغ داشت.
تفاوتی که کودک آزاری با تنبیه بدنی دارد این است که با تنبیه به کودک فهمانده میشود که باید خودش را اصلاح کند؛ اما متأسفانه به علت عدم آگاهی و هم چنین نقض قانونی، زیادی از والدین به بهانه تنبیه، کودکان خود را در معرض هرگونه آسیب روحی و روانی قرار میدهند که این خود، کودک آزاری است. (همان، ص 9 و 10) پس گفته میتوانیم که دوران کودکی پرمایهترین لحظات عمرانسان است. لازم است از تمام اطراف ممکن، آموزش و پرورش و کلیه علوم حیاتی و روانی و اجتماعی برای سازندگی و تکوین یک شخصیت از این وجود شکل پذیر، بهره گیری کرد؛ زیرا از دست دادن این لحظات گران بها جبران ناپذیر است. به جای این که کودک سالهای نخستین عمرش را به عملی بگذراند که در آن زمینههای عادات زشت و هرزه رشد کند لازم است با دقت تمام آن را آماده قبول خصایل نیکوساخت. این امرمستلزم شناسایی عمیق از فزیولوژی و روان شناسی کودک و نیازهای مادی و روانی اوست. فراموش نباید کرد که بزرگترین نیاز کودک محبت است. کودک درس محبت، رحم وشفقت، نیکوکاری، وفاداری، صفا، خلوص نیت، پاکی، راستی، صراحت لهجه، رشادت، شهامت، شجاعت، تواضع، عزت نفس، احسان، سخاوت، تقوی، عشق به کمال وسایر سجایا وملکات انسانی را در نخستین سالهای زندگی خود دردامن پرمهرومحبت پدرو مادراز راه بذل محبت آنان میآموزد. چون کانون خانواده تنها پناه گاه و تکیه گاه اوست. خانواده آیینه شخصیت کودکان است و باید بکوشیم تا این آیینه شفاف و خالی از رنگ کدورت باشد. (محمد ناصرحبیبی، (1398)، روانشناسی جنایی، ص 9) و نباید فراموش کرد که طفل درس مهر و محبت و عاطفه را در آغوش مادر فرامیگیرد. در حقیقت احساس مهرو محبت و عاطفه چیزی است که طفل آن را غیر از آغوش مادر درجای دیگرپیداکرده نمیتواند. پس لازم است تا به کودکستانها و نزد افرادی مزدوری که اطفال به آنها سپرده میشوند سری زده شود تا این تفاوت به دست آید که غیرازمادر کسی دیگری چنین کاری را کرده نمیتواند. (عبدالرب رسول سیاف، (1390)، تربیه اسلامی فرزندان، ص 43) رابطه مهر و محبت، عاطفه و صمیمیت که در جوامع اسلامی بین پدر و فرزند، مادر و فرزند، پدرکلان و نواسه، مادرکلان و نواسه وجود دارد و آثار آن در تمام جوامع غربی سراغ نمیشود، این کار تنها در آغوش اسلام و در آغوش تربیت اسلامی میسر است و بس. در حقیقت تأکید اسلام بر مادران این است، ای مادران! متوجه باشید که طفلتان را از آغوشتان دور نکنید؛ و میگوید: مادر بودن ایجاب میکند که در این هنگام طفلش را تنها نگذارد.) همان، صص 44 و 45)
دیده شده است و به تجربه هم ثابت گردیده است، زمانی که دریک فامیل (پدر، مادر، برادر، خواهر و...) همه یک طفل را به آغوش میکشند و با وی دوستاند، نتیجه آن است که زمانی که این طفل با احساس محبت بزرگ میشود، رابطهای که با جامعه پیدا میکند رابطهای محبت است که درآینده در فکر ضرر رساندن و انتقام گیری از دیگران نبوده و به این فکراند که چگونه به خانواده، ماحول و جامعه خود خدمت کنند و مصدر خدمت واقع شوند. (همان، ص 49)
همهای مسلمانان به این باوراند که طفل در زندگی پدرومادر خوشی آورده و به بیان قرآن کریم، زینت محسوب میگردد. ازطرف دیگر، وسیلهای ادامهای نسل بشری تلقی میگردد. پس برای داشتن اطفال سالم و صالح، شرط اولی دراسلام ازدواج به اساس دستورات اسلام عزیزمی باشد.
اطفال در بیشتر جوامع بهخصوص در میان مسلمانان، از ارزش و مقام ولایی برخورداراند. پس میتوان به ارزشهای دینی، اقتصادی، اجتماعی، روانی و مسائل مربوط به ادامه حیات اطفال، اشاره نمود.
الف) ارزش دینی: دررابطه به ارزش و یا اصول دینی، مسلمانها به این عقیدهاند که اطفال هدیهای خداوند برای پدرو مادرشان هستند. چون خداوند در قرآن کریم بیان میکند که ما به ذکریا گفتیم که (ای ذکریا ما تو را به فرزندی به نام یحی مژده میدهیم) (سوره نحل، آیه 72) و یا جای دیگر خداوند توانا میفرماید: (والله جعل لکم من النفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدة ...) (سوره نحل، آیه 72) خداوند از جنستان برای شما جفت آفرید و از آن جفتها پسران و نوادگان را.
ارزش اقتصادی: درجوامع سنتی و عقب مانده و جوامع فقرزده، اطفال سرمایه اقتصادی برای پدر و مادرشان محسوب میشوند. چون در سالیان متمادی در کشور عزیز ما افغانستان، این موضوع به و فور دیده شده و به مرور زمان نیز ثابت گردیده است. حتی دیده شده که از اطفال در کارهای شاقه استفاده صورت میگیرد. پس از این لحاظ موجودیت آنان را یک ارزش اقتصادی میدانند.
ارزش اجتماعی: والدین با داشتن اطفال، خوشحال میشوند که این مقتضای عاطفه مادری و پدری است. از طرف دیگر اطفال ثبوت باروری مادر و رجولیت یا قوه مردی پدر میباشند. (عبدالرحیم عمران، تنظیم خانواده در روشنایی اسلام، بیتا ص 22 – 23) روی همین ملحوظ دارای ارزش اجتماعی نیز هستند.
یکی از عوامل تباهی وبدبخت شدن اولاد، بیتوجهی و بی اعتنائی مربیون (پدر، مادر، معلم و...) میباشد؛ یعنی اگر پدر و مادر و مربیون در قبال تربیت و انسجام امور آنان بیتفاوت و بیمبالات باشند و در راه رشد شخصیت، علم و معرفت و دانش و فضیلت آنان زحمت نکشند و متحمل مشقت نشوند و این وجیبه دینی و شرعی را بهصورت درست انجام ندهند، هیچ گاهی نباید انتظار از دیانت و هدایت، صلاح و بهبود احوالشان را داشته باشند. چون خوبی تصادفی و اتفاقی خیلی کم و نادر میباشد. چراکه پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و سلم) فرمودند: (مامن مولود یولد علی فطرة الاسلام فأبواه یهودانه او ینصرانه او یمجسانه) (مسلم، حدیث 2658) یعنی هر فرزندی به فطرت و طبیعت اسلام زاده میشود، ولی پدر و مادر اوست که او را یهودی، نصرانی و یا مجوسی (آتش پرست) میسازند. لذا لازم است که والدین و مربیون به کمال جدیت، متوجه مسئولیت خویش بوده و از بیتفاوتی و بیپروایی خودداری کنند. اکنون توجه مادران را جلب میکنم به این موضوع که باید بدانند در این وظیفه مقدس و اجتماعی، با پدران شرکت مطلق و سهم مستقیم دارند. چون اولاد در مراحل ابتدائی حیات خویش، در دامان و حفظ و امان آنان پرورش مییابند و از ایشان رنگ و بو میگیرند. لذا نباید تکلیف خود را فراموش نمایند و در این حصه از غفلت و مصامحه کار بگیرند. جزء حدیث پیامبر اسلام است که میفرماید: والمرأة راعیة فی بیت زوجها و مسئولة عن رعیتها) (بخاری، حدیث 4904) زن درخانه شوهرش (مادرفرزندان) محافظ و شبان است و در برابر زیردستانش مسئول است. پس بر پدران و مادران است که آنگونهای که در تنظیم امور خانه و تهیه امور مادی باهم تعاون و همکاری دارند، باید در مسائل روحی و معنوی اولادشان نیز اشتراک مساعی و توجه کامل داشته باشند تا اولادشان در معنی، یتیم و بی سرنوشت نمانده، دارای حسن اخلاق و حسن ادب ببار آیند. پیامبراسلام (صلی الله علیه و سلم) در این زمینه میفرمایند: (ادبوا اولادکم و احسنوا ادبهم) به خوبی ونیکوئی متوجه آداب اولاد خویش باشید. هم چنان جای دیگر میفرمایند: از حضرت علی (رض) آمده است که در رابطه به آیه 6 سوره تحریم که میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید خود و اهل وعیالتان را از آتش نجات دهید؛ فرمودند: (علموا اولادکم واهلیکم الخیر و ادبوهم) به زن و فرزندانتان خوبی و نیکی را یاد دهید و تربیت کنید. (عبدالله ناصح علوان، ترجمه عبدالله احمدی، چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم، ج اول، به روایت عبدالرزاق و سعید بن منصور، ص 357 و 457) درتعلیمات دینی و حیاتی اولاد و خانواده خود بکوشید و با ادبشان سازید. یا جای دیگر میفرمایند: اعلموا به طاعت الله و اتقوا معاصی الله و مروا اولادکم بإمتثال الاوامر و إجتناب النواهی فذالک وقایة لهم من النار) (همان، به روایت ابن جریر و ابن المنذر ص 372) امرکنید اولادتان را که اوامر خدا و رسولش را به جای آورند و از چیزهائی که نهی کردهاند بپرهیزند که در حقیقت این برای آنها وقایه و حمایه از آتش است؛ یعنی هم از آتش جهالت و گمراهی در دنیا و هم از آتش جهنم در آخرت.
از طرف دیگری طبرانی از حضرت علی (رض) روایت میکند که پیامبر اسلام تأکید تعلیم به سه خصلت را کرده و میفرماید: (ادبوا اولادکم علی خصالٍ ثلاثٍ: علی حب نبیکم و حب اهل بیته، وعلی قراءةِ القرآن فإن حملة القرآنِ فی ظل الله یوم لاظل الا ظلُهُ مع انبیائه و اصفیائه) (همان، صص 375 - 376) فرزندان خود را به رسه خصلت تریت کنید: محبت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و سلم)، خواندن و تلاوت قرآن کریم، زیرا حاملان قرآن کریم در روزقیامت در زیرسایه عرش خدا قرار دارند که درآن روز دیگر سایه وجود ندارد همراه پیامبران و برگزیدگان او خواهند بود. (سید محمد صمیم هروی، (1382)، تربیت اولاد از دیدگاه اسلام، چ 3، صص 87 - 89)
ضرورت است تا هرسه موضوع به صورت جدا گانه به بحث گرفته شود تا خوانندگان محترم بیشتر در روشنائی موضوع قرار بگیرند.
حمایت کودک در مقابل تعرض
تعرض در لغت بهمعنای دست درازی کردن، ایجاد زحمت کردن و مزاحمت میباشد. و دراصطلاحات حقوقی بهمعنای ایجاد مزاحمت جسمانی نیز تعبیر شده و گفته شده است که مراد قانون گذار از مفهوم تعرض، هرحالت، حرکت یا رفتار و گفتاری است که برآسایش و رفت و آمد آزادانه یک طفل، به عنوان یک فرد آزاد ومحترم و آزاد جامه انسانی لطمه وارد میسازد؛ زیرا دیده شده است که همواره اطفال در معرض تعرض چه در خانواده و چه در مکتب و مدرسه یا جامعه قرار داشته که از این رو بر شخصیت شان لطمه وارد شده و زمینههای بدبختی برایشان فراهم شده است. پس لازم است تا در مقابل هرنوع تعرض از آنان حمایت صورت گیرد تا سبب بدبختی و شخصیت کشی آنها نگردد. (غلام حضرت برهانی، 1398، ص 64).
5-2. حمایت کودک در مقابل توهین
چون همه می دانیم، طبقه اطفال از این که جستجو گراند ویا کوتاهی عقلی دارند؛ همواره زیانها و اضراری را چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ فزیکی به خود یا دیگران و یا به فامیل و جامعه وارد میآورند، از این رو به عنوان یک مجرم مورد توهین قرار میگیرند. یکی از مصادیق بزهدیدگی اطفال که بیشتر پیامدهای روانی را بر آنان تحمیل میکند، توهین اطفال است؛ اما در لغت بهمعنای خوارداشتن، خوارکردن، سبک شمردن، خفیف کردن و سست کردن است. در اصطلاح حقوقی، بیان هرلفظ یا انجام هر فعل و حتی ترک فعلی که عرف آن را، مخالف حیثیت و شخصیت و یا رفتار عمدی خلاف قانون که موجب عرف، نسبت به طرف موهن باشد، دانسته شده است. (همان، ص 65)
5-3. حمایت کودک در مقابل تبعیض
تبعیض در هرطیف اجتماعی و در هر زمینه ای و به هرمنظوری که صورت بگیرد، بهدلیل این که دنیای از محرومیت و تحقیر را در خود دارد، پیامدهای ناگوار و گاه جبران ناپذیری برروح و روان افرادی که مورد تبعیض قرار گرفتهاند، برجای میگذارد؛ اما بهصورت روشنتر میتوان گفت: از اینکه اطفال از تحمل پایینتری برخوردار بوده و نمیتوانند بهصورت دقیق اوضاع و شرایط را تحلیل کنند، آسیب پذیر تراند؛ زیرا آنان از روحیه لطیفی برخوردار میباشند. پس یکی از مهمترین مصادیق بزه دیدگی روانی اطفال، تبعیض است که با تأسف در کشورهای عقب مانده به اشکال مختلف وجود دارد از جمله میتوان از افغانستان یادآروی کرد که تبعیض میان دختر و پسر در سطح خانوادهها به صورت وسیع وجود دارد که خود نمونهای از فرهنگ جاهلیت قبل از اسلام به شمار رفته و زمینه محرومیت یک طبقهای از انسانها را از تمام حقوق فردی و انسانی و اجماعیشان مساعد میسازد. پس تبیعض زمینههای گستردهای از حیات فردی و اجتماعی را در برگرفته و طیف وسیعی را شامل میشود. (همان، ص 64 و 66)
فراگیری علم و دانش در اسلام یک فریضه است به گونهای که پیامبراسلام (صلی الله علیه و سلم) به مردم سفارش میکرد؛ و ازطرف دیگر آموختن دانش به کودکان، برعهده پدرو مادرنهاده شده است تا در ابتدای زندگی آنها را با سلاح دانش مسلح کنند تا به وسیله آن برمشکلات آینده فائق آیند و این کوچکترین وظیفهای است که از والدین انتظار میرود تا در حق فرزندان و پاره تنشان روا دارند؛ اما در افغانستان توجه چندانی به آن نشده و بیشتر کودکان بهجای درس و تعلیم به کارهای شاقه و ... واداشته میشوند که فردا بار دوش خانواده و جامعه افغانی خواهند بود. گفته میتوانیم که بیشتر اوقات و به تعداد زیادی از این طیف از این طریق مورد سوء استفاده بیگانگان قرار میگیرند که امروزه ما شاهد این قضایا هستیم. پس نباید فراموش کرد که شخصیت کود ک در مراحل نخستین زندگی، در خانواده شکل میگیرد. از این رو امروزه در جهان توسعه یافته، مراحل نخستین سوادآموزی، امر اجباری است و در این راه، گامهای مؤثری نیز برداشته شده، حتی کشورهای طرف کنوانسیون متعهد شدهاند که حق کودک را در قبال آموزش و پرورش بهرسمیت بشناسند که ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک به آن تصریح میکند (همان، ص 53).
پس لازم است به تعریف تربیت و تعلیم پرداخته شود که به عنوان یک حق برای اطفال شناخته شده است.
تربیت در لغت: بهمعنای پرورش و نشو و نما دادن به کار میرود. (لغت نامه دهخدا، حرف ت).
تربیت در اصطلاح: عبارت از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ایجاد شرایط و عوامل لازم و کمک به شخص مورد تربیت تا بتواند استعدادهای نهفتهاش را درتمام ابعاد به طور هماهنگ پرورش داده، شگوفا ساخته و به سوی هدف و کمال مطلوب بهصورت تدریجی حرکت دهد.
پس حق تربیت کودک بربالای والدینشان جاری و ساری است که باید و لازم است والدین این حق را در نظر گرفته در جهت پرورش اندیشه، اخلاق، اعمال چون قوه اراده، نیروی شخصیت، تسامح و بخشندگی، پرهیز از اسراف، انتخاب رفیق خوب و پرهیز از دوستان بی بند و بار درهمه ادوار کودکی، نوجوانی، بلوغ وازدواج کوشا بوده واولاد شان را یاری رسانند.
تعلیم در لغت: بهمعنای یاد دادن و آموزش است.
در اصطلاح: عبارت از انتقال علوم و فنون و به طور کلی انتقال دانستهها به فراگیر و متعلم میباشد که معلم به وسیله زبان، کلمات و جملات را به متعلم القاء میکند.
حق تعلیم یکی از اساسیترین حقوق اطفال است که اسلام به آن اهتمام خاص نموده است و سنت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و سلم) نیز به آن تصریح نموده است. چون پیامبر اسلام بعد از جنگ بدر فرمودند: هر اسیری که ده طفل مسلمان را خواندن و نوشتن یاد بدهد آزاد خواهد گردید. از این رو میتوان گفت که اطفال عصاره وجودی انسان و ثمره زندگی انسانی میباشد و نیز قابلیت و شایستگی تکریم را دارا بوده آنگونهای که انسان موجود کریم است. پس لازم است که در هربرهه زمانی برحقوق آنها توجه شود و رعایت آن جزء سرخط زندگی قرار گیرد. (محمد یاسین رسولی، 1394، ص 150 – 151).
6-1. حمایت از حقوق تعلیمی و تحصیلی کودک در حقوق افغانستان
دولت موظف است تا زمینههای آموزش با کیفیت را برای تمام اطفال بدون در نظرداشت تبعیض جنسیتی، تواناییها، معلولیتها، سوابق و شرایط، فراهم کند؛ که مواد ۴۹ -۵۴ قانون حمایت حقوق طفل و ماده ۴۳ قانون اساسی به آن اشاره کرده و صراحت دارد. با وجود این دیده میشود، مواد قانون تطبیق نشده به بهانههای مختلف هنوز که هنوز است شمار زیادی از اطفال کشور از حق آموزش و پرورش محروماند و دسترسی شماری دیگر به خدمات آموزشی بسیار محدود است. البته میتوان از دلایل عمده آن به فقر، بیکاری، جنگ و ناامنی اشاره کرد. تعداد دیگری که قبلاً مشمول شاگردان مکاتب ومدارس بودهاند ولی اکنون نیستند و هیچ علاقهای هم به ادامه تعلیم ندارند، علتهای خاصی خودش را دارا میباشد که میتوان به آنها اشاره کرد. از جملهای مهمترین دلایل آن فقر اقتصادی، دور بودن مدارس ومکاتب از محل زندگی، بدرفتاری آموزگاران، پائین بودن کیفیت درسی، ازدواج زودهنگام و قبل از سن قانونی، نبود امنیت، نبود معلم زن، ممانعت والدین یا برادران بزرگ در خانودهها و ... دلایل اصلی برای ترک مدرسه و مکتب به شمار میرود؛ اما از این که به قانون نگاه میاندازیم، در مییابیم که قانون والدین را مکلف نموده است تا زمینهای تحصیل فرزندانشان را فراهم سازند. ولی دراین جا پای مجریان قانون میلنگد که نتوانسته قانون را در جامعه تطبیق نماید تا اطفال ما از نعمت علم و تحصیل محروم نمانند. ماده ۵۲ قانون خانواده مطابق ماده ۴۳ قانون اساسی کشوردر این رابطه صراحت دارد. پس دیده میشود که قانون گذار نه تنها که راهها را باز گذاشته است، بلکه از حقوق تحصیلی اطفال به صورت قاطعانه حمایت کرده است؛ اما این که مجریان قانون به دیدگاه قانونگذار و مواد قانون توجه ندارند، این مشکل کلان از خود آنها است که آیندهای خطرناکی را برای ملت و سرزمینشان زمینه سازی میکنند. (همان، ص 58)
مسئولین و ارگانها و ادارات دولتهای که در برابر ملتهای خود احساس مسؤولیت ندارند، برنامههای تلویزیون، رادیو و نشرات شان فاسد و ناروا بوده و مردم را به طرف فساد و بی بند و باری استقامت میدهند، اخلاق را نابود ساخته و شیرازه معنوی ملت را به مخاطره انداخته و به هم پاشیدگی مواجه میسازد. سرانجام ارزشهای انسانی را که انسان توسط آنها انسانیت خود را حفظ میکند به وحشت واگذار میکند. ارگانها، ادارات و مسؤولینی که دربرابر ملت خود احساس مسئولیت میکنند در تلویزیون، رادیو، انترنت و تمام رسانههای جمعی برای اطفال، شاگردان مکاتب، بزرگ سالان، جوانان و فامیلها، پروگرامهای تربیتی میداشته باشند تا از این طریق اقشار مختلف جامعه از تربیت خوب مستفید شوند که درحقیقت خود نوع تعلیم وتحصیل و ادامه برنامههای تعلیمی و تحصیلی برای آنها خواهد بود. (سیاف، 1390، ص 60).
6-2. حمایت از حقوق تعلیمی و تحصیلی کودک در اسناد بین الملل
دیده میشود که سازمان ملل در جهت حمایت از حق اجتماعی و تحصیلی اطفال، مقرراتی را تصویب کرده است. علاه براطلاق عبارت هرکس مندرج در ماده ۲۶ اعلامیه حقوق بشر که از حق اشخاص برای بهره مندی از آموزش رایگان صحبت میکند، اصل ۷ اعلامیه حقوق کودک و ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک به صراحت از بهره مندی اطفال از حق آموزش و پرورش رایگان تأکید کرده است. این ماده بیان میدارد که: کشورهای طرف کنوانسیون، حق کودک را نسبت به آموزش و پرورش به رسمیت میشناسند و برای دستیابی تدریجی به این حق و براساس ایجاد فرصتهای مساوی، اقدامات ذیل را معمول خواهند داشت:
یک اجباری و رایگان نمودن تحصیل ابتدایی برای همگان.
دو) تشویق و توسعه اشکال مختلف آموزش متوسط از جمله آموزش حرفهای و کلی و در دست رس قرار دادن این گونه آموزشها برای تمامی کودکان واتخاذ اقدامات لازم از قبیل ارائه آموزش و پرورش رایگان و دادن کمکهای مالی در صورت لزوم.
سه) دردسترس قرار دادن آموزش عالی برای همگان براساس توانائیها واز هرطریق مناسب.
چهار) در دسترس قرار دادن اطلاعات و راهنماییهای آموزشی و حرفهای برای تمام کودکان.
پنج) اتخاذ اقدامات، جهت تشویق حضور مرتب کودکان در مدارس و کاهش غیبتها.
جهلزدایی یکی از برنامههای دقیق کنوانسیونهای بین المللی در میان اطفال جوامع بشری میباشد. چنانچه درادامه بحث دیده میشود، گفته شده است: کشورهای طرف کنوانسیون همکاریهای بین المللی را در موضوعات مربوط به آموزش و پرورش، خصوصاً در زمینه زدودن جهل و بی سوادی در سراسر جهان و تسهیل دسترسی به اطلاعات فنی و علمی و روشهای مدرن آموزشی، تشویق و افزایش خوهند داد. در این ارتباط، به نیازهای کشورهای در حال توسعه توجه خاصی خواهد شد. پس دیده میشود که حق آموزش و پرورش به طور گسترده در کنوانسیون حقوق کودک مدرنظرقرار گرفته است به طوری که در برگیرنده کلیه مراحل تعلیم و تربیت کودکان میباشد؛ اما با تأسف که در افغانستان جنگ تمام این زمینهها را بر روی کودکان افغانستانی بسته است و این حقشان را از نزدشان باز ستانده است. گفته میتوانیم که در این موقعیت نه قوانین داخلی کاری کرده میتوانند و نه هم اسناد بین المللی. (همان، ص 56 - 58).
در این زمینه لازم است روی این موضوع هم در حقوق افغانستان و هم در اسناد بین الملل بحث صورت گیرد که در ذیل به آن میپردازیم.
7-1. حمایت کودکان در قبال مخاصمات مسلحانه در حقوق افغانستان
اولین حق یک کودک، حق حیات است که در افغانستان چندان بهایی به آن داده نمیشود. وجود پدیدههایی همچون سربازی کودکان، قربانیان حملات انتحاری و استشهادی و یا قربانیان بمبهای کنارجادهای، شاهد بر این مدعا است. البته میتوان سربازگیری کودکان را در میان گروههای مختلف مشمول در جنگ مثال زد؛ و مدعای دیگرمان از بین بردن صدها کودک در مکاتب و کورسهای اموزشی است که میتوان مکتب سیدالشهدا را به عنوان نمونه یاد آورشد. پس کودکانی که درگیر منازعات مسلحانه هستند، باید توستط تمام طرفهای درگیر جنگ در مقابل آسیب و سوء استفاده حمایت گردند؛ زیرا ضرورت حمایت از کودکان بهصورت روشن و واضح در شریعت اسلامی، قوانین بین المللی حقوق بشر و حقوق بشردوستانهای بین المللی بیان شده است.
قانون اساسی افغانستان درماده ۲۳ بیان میدارد: زندگی موهبت الهی و حق طبیعی انسان است. هیچ شخص بدون مجوز قانون از این حق محروم نمیگردد. هم چنان قانون جزای افغانستان در ماده ۳۵۸ بیان میدارد: شخصی که خود او یا توسط شخص دیگری حیات شخصی را که سن ۱۵ سالگی را تکمیل نکرده باشد یا حیات شخصی را که به سبب حالت صحی روحی یا عقلی از حمایت خود عاجز باشد به خطرمواجه گرداند، به حبس متوسط که از سه سال بیشتر نباشد یا جزای نقدی که از ۳۶۰۰۰ هزار افغانی تجاوز نکند محکوم میگردد.
از طرف دیگر دیده میشود که کود جزا منع استخدام اطفال در قطعات نظامی و استفاده ایشان در فعالیتهای سیاسی را درچندین موارد جرم انگاری کرده است. طبق مواد ۶۰۵ – ۶۰۸ شخصی که طفل را در خدمات نظامی جذب و یا در کارهای خدمات نظامی از آنها استفاده نمایند مرتکب جرم گردیده مطابق احکام این فصل مجازات میگردد. هرگاه مسئول قطعه نظامی طفل را در قطعه نظامی استخدام نماید، به حبس قصیر، محکوم میگردد؛ و شخصی که زمینه استخدام طفل را با استفاده از اسناد تزویری در قطعه نظامی، فراهم نماید، به جزای تزویر مندرج این قانون، محکوم میگردد، وهرگاه مسئول قطعه نظامی با وجود علم، به استحصال وظیفه از طفل در قطعه نظامی ادامه دهد، به حبس قصیر محکوم میگردد، وحتی طبق بند یکم ماده ۶۱۰ کود جزا: شخصی که از طفل در فعالیتهای سیاسی من حیث ابزار و وسیله استفاده نماید، به حد اکثر حبس قصیر، محکوم میگردد؛ و طبق بند دوم این ماده اشتراک طفل بهمنظور احقاق حق خودشان درتظاهرات و اعتصابات از این امرمستثنا است. (همان، ص 76 - 78)
7-2. حمایت کودکان در قبال مخاصمات مسلحانه در اسناد بین الملل
آنگونه که همه می دانیم، آسیبپذیرترین قشر جامعه اطفال و یا کودکان هستند که صدمات زیادی را در رابطه به مخاصمات مسلحانه درسطح جهان متحمل میشوند، در حالی که کودکان عامل برانگیختن درگیریهای مسلحانه نیستند؛ و هم چنان گفته میتوانیم که بیشترین سهم صدمات ناشی از مخاصمات مسلحانه متوجه این دسته از غیر نظامیان بوده است. روی همین ملحوظ، سازمانها و نهادهای حقوق بشردوستانه و دولتها در اندیشه حمایت از این قشرآسیبپذیر میباشند، زیرا حقوق کودک بهمثابه زیرمجموعهای از حقوق بشر بین المللی است. از این جهت، جامعه بین المللی این واقعیت را پذیرفته است که کودکان بهمنزله قشرآسیبپذیر اجتماعی درمعرض آسیبهای جسمی و روحی خاص قرار دارند. بنا براین برای مقابله با آن اسناد ویژه و بخصوصی را به تصویب رساینده است. چنانچه در مباحث گذشته یادآورشدیم که هرچند مقررات موجود حقوق بین الملل، سربازگیری زیرسن ۱۵ سال را ممنوع اعلام کرده است و ازسن ۱۵ تا ۱۸ اولویت را به سن بالاتر میدهد که این خود نوع حمایت قوانین بین المللی از کودکان است، به سبب این که این قشر آسیبپذیرند. دیده شده که کودکان بهطور خاص در طول مخاصمات ربوده میشوند و همانند یک برده نسبت به آنان، انواع اعمال خشونتآمیز جنسی، جسمی و روحی انجام میگیرند. در حالی که ماده 17 کنوانسیون چهارم میگوید: کودکان، زنان باردار وتازه زایمان درمیان کسانی هستند که طرفین مخاصمه باید امکانات لازم را جهت عبور آنها فراهم کنند. همچنان ماده ۴ کنوانسیون چهارم ژنو تصریح دارد: طرفین مخاصمه باید تدابیر لازم را اتخاذ کنند تا کودکان کمتر از سن ۱۵ سال که براثر جنگ یتیم میشوند و یا از خانوادههایشان جدا میافتند، به حال خود واگذاشته نشوند و در هر شرایطی تسهیلات لازم جهت نگهداری و انجام فرایض مذهبی و تربیتی آنان فراهم شود.
از طرف دیگر پروتکلهای الحاقی ۱۹۷۷ و کنوانسیونهای چهارگانه ژنو نیز، توجه خاص به کودکان دارند. ماده ۷۷ پروتکل نخست طی چندین بند، حمایت از کودکان را مطرح میسازد. برای نمونه:
بند اول) کودکان باید مورد احترام خاصی قرار گیرند و درب رابر هرشکل از حمله غیرمحترمانه حمایت شوند. اطراف مخاصمه مراقبت و کمکی را که کودکان خواه به علت سن ویا به هرعلت دیگری به آن نیاز دارند برای آنها فراهم میآورند.
بند دوم) اطراف مخاصمه هرگونه اقدام ممکن را به عمل خواهند آورد تا کودکانی که به سن ۱۵ سالگی نرسیدهاند؛ بهطور مستقیم در مخاصمات شرکت ننمایند و به ویژه از فراخواندن آنها به نیروهای مسلح اجنتاب خواهند کرد؛ واطراف مخاصمه درفراخواندن افرادی که سن آنها از ۱۵ سال بیشتر است؛ اما هنوز به سن ۱۸ سالگی نرسیدهاند، کوشش خواهند کرد برای کسانی که سن بیشتری دارند، اولویت قائل شوند. ازاثرحمایت قاطع ماده پروتکل الحاقی این ماده بعداً مورد توجه کنوانسیون بین المللی حقوق کودک و پروتکل الحاقی سال ۲۰۰۰ قرارگرفت.
پس دیده میشود که بند دوم به شرکت کودکان در مخاصمات مسلحانه اختصاص داشته که یکی از بحث برانگیزترین موارد مربوط به موضوع کودکان و درگیریهای مسلحانه، یعنی سن شرکت در درگیریهاست که در اواخر در موضوعات داغ افغانسان و مخاصمات مسلحانه میان نیروهای دولتی و افراد مسلح غیرمسئول و هم چنان گروههای دیگر درگیر رعایت نگردیده بلکه بهصورت و افراز شرکت کودکان در مخاصمات و درگیریها استفاده شده است.
بند سوم تا پنجم (این بندها اختصاص یافته است به حمایت از کودکان اسیر، بازداشتی و هم چنان عدم اجرای مجازات اعدام برای مرتکبات جرم که کمتر از سن ۱۸ سال را داشته باشند. دراین ماده مطرح شد که میتوان این موضوع را در فقره ۳ ماده ۳۹ قانون تخلفات اطفال افغانستان دریافت کرد که این قانون طفل را به جزای حبس دوام یا اعدام محکوم نمیکند.
پروتکل دوم الحاقی ۱۹۷۷ دربند ۳ ماده ۴ میگوید: کودکانی که به سن ۱۵ سالگی نرسیدهاند، نه مجازاست که دراستخدام نیروها یا گروههای مسلح درآیند و نه هم مجاز است که در منازعات مسلحانه شرکت نمایند. کنوانسیون حقوق کودک درماده ۳۸ از دولتها میخواهد که به قواعد حقوق بشردوستانه، قابل اعمال در تعارضات مسلحانه، احترام گذاشته و آن را تأمین نمایند. این ماده بیان میدارد: تمام معیارهای ممکن به کارگرفته شود تا کودکان زیرسن ۱۵ سال در تعارضات، بهطور مستقیم درگیر نشوند و از بهکارگیری کودکان بین ۱۵ تا ۱۸ سال، تقدم با بزرگترها باشد. بند چهارم ماده میخواهد که دولتها تمام معیارهای لازم را برای تأمین حمایت و مراقبت از کودکانی که در تعارضات مسلحانه آسیب میبینند، به کار گیرند. پس دیده میشود که درتعریف ماده مذکور چنین بیان شده است که هیچ فردی زیر سن ۱۸ سال نباید به طور مستقیم و غیرمستقیم درگیرتعارضات شود. (همان، ص 78- 81).
دراین مقاله به این نتیجه دست مییابیم که:
کودکان، هدیهای بزرگی الهیاند و در رابطه به حقوق و ارزش آنان در اسلام و اسناد بین الملل بحث کامل و گستردهای صورت گرفته است که به اساس بینش اسلامی، اطفال با یک سسله حقوقی به دنیا میآیند و تعداد از افراد جامعه مانند: (پدر، مادر ومسولین دولتی) ناگزیراند که این حقوق را در روشنایی شریعت و قانون تأمین کنند؛ مانند، تأمین عدالت، برقراری مساوات و دوری از تبعیض درمیان آنان و... درحالی که یگانه وسیله آرامش روحی و روانی طفل، رفتار عادلانه است. چون عدالت و رفتار عادلانه، صفتی از صفات الهی است. چنانچه پیامبر اسلام (ص) میفرماید: اعدلوا بین اولادکم کما تحبون ان یعدلوا بینکم فی آلبر و اللطف(پس دیده میشود که پدر و مادر ازنظرشریعت، وظیفه دارند که دربین اولاد ذکور واناث خویش، فرق و امتیاز قائل نشده و درحصه نفقه و لباس و تربیت آنان مساویانه داخل اقدام شوند تا ازا ین ناحیه عقده وکینه و ستیزه به وقوع نه پیوسته وعاقبت بدی به بارنیاورد.
نباید فراموش کرد که خانه، مدرسه بنیادی و اساسی تمام آداب برای کودکان است. از دید اسلام، تمامی مباحث مربوط به صغار (ولایت، حضانت و ...) در محور مصلحت و منافع طفل میچرخد، پس بهصورت بسیار روشن گفته میتوانیم که این موضوع با تنبیه بدنی و خشونت بر اطفال منافات دارد. زمانی که مصلحت و منافع علیای طفل در نظرگرفته نشود، تمامی اقدامات پدر و مادر و اولیای طفل، از اعتبار ساقط بوده وارزشی نخواهد داشت. از طرف دیگر، تمام تأکیدات اسلام در رابطه به کودکان، بر محور اکرام، احسان، ارحام و ... میچرخد، با توجه به گرامی داشتن طفل و کرامت انسانی او و احسان و نیکی و نیکوسازی ادب و شیوههای رفتاری او که مستلزم ملایمت و پرهیز از خشونت است؛ و همچین، رحم برکودکان و شفقت ورزیدن و رفق ومدارا برآنها، اصول اولیه تربیت اولاد میباشد که تمامی آنها با رحم و مروت و نیکوکاری و عاطفه انسانی در ارتباط است، و آنها تنبیه، خشونت و کودک آزاری را نفی میکند. پس گفته میتوانیم که دوران کودکی، پرمایهترین لحظات عمرانسان است. لازم است از تمامی اطراف ممکن، آموزش و پرورش و کلیه علوم حیاتی و روانی و اجتماعی، برای سازندگی و تکوین یک شخصیت از این وجود شکل پذیر، بهرهگیری کرد؛ زیرا از دست دادن این لحظات گرانبها، جبرانناپذیر خواهد بود.
فراموش نباید کرد که بزرگترین نیاز کودک در دوران کودکی، محبت است. کودک درس محبت، رحم و شفقت، نیکوکاری، وفاداری، صفا، خلوص نیت، پاکی، راستی، صراحت لهجه، رشادت، شهامت، شجاعت، تواضع، عزت نفس، احسان، سخاوت، تقوی، عشق به کمال و سایر سجایا و ملکات انسانی را، در نخستین سالهای زندگی خود، دردامان پرمهرومحبت پدر و مادر از راه بذل محبت آنان میآموزد. چون کانون خانواده تنها پناهگاه و تکیهگاه اوست. خانواده آیینه شخصیت کودکان است. پس باید خانوادهها بکوشند تا این آیینه شفاف و خالی از رنگ کدورت باشد.
گفتیم که طفل درس مهر و محبت و عاطفه را در آغوش مادر فرامیگیرد. در حقیقت احساس مهرو محبت و عاطفه چیزی است که طفل آن را غیر از آغوش مادر درجای دیگر پیداکرده نمیتواند. پس لازم است تا به کودکستانها و نزد افرادی مزدوری که اطفال به آنها سپرده میشوند، به گونهای تحقیقی سری زده شود تا این تفاوت به دست آید که غیر از مادر، کسی دیگری چنین کاری را کرده نمیتواند. رابطه مهر و محبت، عاطفه و صمیمیت که در جوامع اسلامی بین پدر و فرزند، مادر و فرزند، پدرکلان و نواسه، مادرکلان و نواسه وجود دارد، بو و آثار آن در تمام جوامع غربی سراغ نمیشود، این کار تنها در آغوش اسلام و در آغوش تربیت اسلامی میسر است و بس. در همین راستا تأکید اسلام است که ای مادران! متوجه باشید که طفلتان را از آغوشتان دور نکنید؛ و میگوید: مادر بودن ایجاب میکند که در این هنگام طفلش را تنها نگذارد.
اطفال در بیشتری جوامع، بخصوص در میان مسلمانان، از ارزش و مقام ولایی برخوردار اند. همهای مسلمانان به این باورند که طفل در زندگی پدر و مادر خوشی آورده و به بیان قرآن کریم، زینت محسوب میشود. از طرف دیگر، وسیلهای ادامهای نسل بشری تلقی میگردد. پس برای داشتن اطفال سالم و صالح، شرط اولی دراسلام ازدواج به اساس دستورات اسلام عزیزمی باشد. نباید در رابطه به کودکان بی توجهی صورت گیرد که یکی از عوامل تباهی وبدبخت شدن اولاد، بی توجهی و بی اعتنائی مربیون (پدر، مادر، معلم و ...) میباشد؛ یعنی اگر پدر و مادر ومربیون درقبال تربیت و انسجام امور آنان بی تفاوت و بی مبالات بوده و در راه رشد شخصیت، علم و معرفت و دانش و فضیلت آنان زحمت نکشند و متحمل مشقت نشوند و این وجیبه دینی و شرعی را بهصورت درست انجام ندهند، هیچ گاهی نباید انتظار از دیانت و هدایت، صلاح و بهبود احوالشان را داشته باشند. چون خوبی تصادفی و اتفاقی خیلی کم و نادر می باشد. لذا لازم است که والدین و مربیون با کمال جدیت، متوجه مسئولیتهای خویش در راستای تربیت و تعلیم فرزندانشان بوده و از بیتفاوتی و بیپروایی خودداری کنند.
اگر به وضعیت حقوقی اطفال در کشور نگاهی اندازیم تا جای که دیده میشود وضعیت حقوقی آنان خوب به نظر نمیرسد؛ زیرا بارها دیده شده است که از اطفال و کودکان سوء استفاده صورت گرفته است. برای نمونه اطفال به کارهای شاقه وا داشته شدهاند، بهصورت وافر مورد خشونت و توهین وتحقیر قرار گرفتهاند، تبعیض در میانشان وجود داشته از ایشان سربازگیری صورت گرفته و ... به نظر میرسد که قوانین افغانستان و اسناد بین المللی، در رابطه به تأمین حقوق اطفال و کودکان در جامعهای افغانی و جوامع بین المللی، از نظر دور داشته شده و گاهاً نقض شده است. پس تازمانی که بالای قانون پای گذاشته شود و یا قوانین از آدرس حکام مورد اجرا قرار نگیرد. اطفال به حقوقشان نمیرسند و وضعیتشان بهبود نمییابد؛ بدون تردید راه سعادت اطفال در عرصههای مختلف، توجه خانواده و حکام در تربیت سالم و درست، تطبیق قوانین نافذه کشور از آدرس حکام، تطبیق اسناد بین الملل از آدرس سازمانهای بین المللی و نگاه عمیق و ژرف به شریعت اسلامی در مسیر تربیت اسلامی فرزندان و تأمین حقوق ایشان از آدرس شریعت اسلامی میباشد. این درحالی است که هرنوع سوء استفاده و سوء رفتار با کودکان و هر نوع حق تلفی در رابطه به آنان، در قوانین داخلی و اسناد بین المللی وهمچنان در شریعت اسلامی، مردود دانسته شده است و به نظر میرسد که یگانه عامل تباهی جوامع و ملتها در آیندههای دور، بیتوجهی به اطفال از جوانب مختلف بوده است؛ زیرا اطفال امروز بزرگان فردای یک جامه و ملتاند و آیندهسازان جوامع بشری محسوب میشوند، اگر در راستای تربیت درست آنان تلاش صورت نگیرد و توجه مسئوولان جوامع بشری به سمت آن معطوف نشود؛ آینده جوامع بشری و ملتها، ناروشن و خطرناک خواهد بود.
اولین حق یک کودک در محور حقوقی آن، حق حیات است که در افغانستان چندان بهایی به آن داده نمیشود. وجود پدیدههایی همچون سربازگیری کودکان، قربانیان حملات انتحاری و استشهادی و یا قربانیان بمبهای کنارجادهای، شاهد بر این مدعا است. البته میتوان سربازگیری کودکان را در میان گروههای مختلف مشمول در جنگ یادآورشد؛ و مدعای دیگرمان از بین بردن صدها کودک در مکاتب و کورسهای اموزشی است که میتوان مکتب سید الشهدا را به عنوان نمونه یادآوری کرد. پس کودکانی که درگیر منازعات مسلحانه هستند، باید توسط تمام طرفهای درگیر جنگ، در مقابل آسیب و سوء استفاده حمایت گردند؛ زیرا ضرورت حمایت از کودکان بهصورت روشن و واضح در شریعت اسلامی، قوانین بین المللی حقوق بشر و حقوق بشردوستانهای بین المللی بیان شده است.
قانون اساسی افغانستان درماده ۲۳ بیان میدارد: زندگی موهبت الهی و حق طبیعی انسان است. هیچ شخص بدون مجوز قانون از این حق محروم نمیگردد. هم چنان قانون جزای افغانستان در ماده ۳۵۸ بیان میدارد: شخصی که خود او یا توسط شخص دیگری حیات شخصی را که سن ۱۵ سالگی را تکمیل نکرده باشد یا حیات شخصی را که به سبب حالت صحی روحی یا عقلی از حمایت خود عاجز باشد به خطر مواجه گرداند، به حبس متوسط که از سه سال بیشتر نباشد یا جزای نقدی که از ۳۶۰۰۰ هزار افغانی تجاوز نکند محکوم میگردد.
آسیبپذیرترین قشر جامعه، اطفال و یا کودکان هستند که صدمات زیادی را در رابطه به مخاصمات مسلحانه در سطح جهان متحمل میشوند، در حالی که کودکان عامل برانگیختن درگیریهای مسلحانه نیستند؛ و همچنان گفته میتوانیم که بیشترین سهم صدمات ناشی از مخاصمات مسلحانه متوجه این دسته از غیرنظامیان بوده است. روی همین ملحوظ، سازمانها و نهادهای حقوق بشردوستانه و دولتها در اندیشه حمایت از این قشرآسیبپذیر میباشند، زیرا حقوق کودک زیرمجموعهای از حقوق بشر بین المللی است. از این جهت، جامعه بین المللی این واقعیت را پذیرفته است که کودکان به منزله قشرآسیب پذیر اجتماعی درمعرض آسیبهای جسمی و روحی خاص قرار دارند. بنا به راین برای مقابله با آن اسناد ویژه و بخصوصی را به تصویب رساینده است.
کنوانسیون حقوق کودک درماده ۳۸ از دولتها میخواهد که به قواعد حقوق بشردوستانه، قابل اعمال در تعارضات مسلحانه، احترام گذاشته و آن را تأمین نمایند. و میخواهد که دولتها تمام معیارهای لازم را برای تأمین حمایت و مراقبت از کودکانی که در تعارضات مسلحانه آسیب میبینند، به کار گیرند.
قرآن کریم
الف) کتب
سیاف، عبد الرب رسول، (1390) تربیت اسلامی فرزندان، از سلسله درسهای استاد سیاف، چ 3، ناشر: پوهنتون دعوت، کابل، افغانستان.
حبیبی، محمد ناصر، (1398) روانشناسی جنایی، به اهتمام پوهاند دوکتوراکرم میرزاد، چ 4، بهار انتشارات سعید، چاپخانه سعید، کابل، افغانستان.
هروی، مولوی سید محمد صمیم، (1382) تربیت اولاد از دیدگاه اسلام، چ 3، خزان ناشر، بنگاه انتشارات میوند، کتابخانه سبا، کابل، افغانستان.
عمران، عبدالرحیم، (1992 م) تنظیم خانواده در روشنایی اسلام، این کتاب به حمایت مالی صندوق وجهی نفوس ملل متحد ونشر گردیده است.
ناصح علوان، عبدالله، مترجم، احمدی، عبدالله، بی تا، چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم، ج اول، کتابخانه الکترونیکی قلم.
عمید، حسن، (1381) فرهنگ فارسی سه جلدی حمید، ج 2، چ هفتم وهشتم، چاپخانه سپهر، تهران، ایران.
ب) مقالات
برهانی، غلام حضرت، (1398) حمایت کیفری خاص از تمامیت روانی اطفال و نوجوانان در حقوق ایران و افغانستان، ماهنامه عدالت، سال بیستم، شماره 194، ارگان نشراتی، وزارت عدلیه، کابل افغانستان.
رحمانی، سید عبدالوهاب، (1387) حدود تنبیه طفل توسط والدین، ماهنامه عدالت، تخصصی حقوقی فرهنگی، سال دهم، شماره 71، وزارت عدلیه، کابل، افغانستان.
قاموس، قاسم، (1388) حقوق کودک، ناهنجاریهای اجتماعی و چالشهای قوانین موضوعه، ماهنامه عدالت، تخصصی حقوق فرهنگی، سال یازدهم، شماره 79، وزارت عدلیه، کابل افغانستان.
حسینی حنیف، سید احمد، (1387) مکانیسم حمایتی حقوق اسلامی از صغیر، ماه نامه عدالت، تخصصی حقوقی فرهنگی، سال دهم، شماره 71، وزارت عدلیه، کابل، افغانستان.
فهیم، علی جان، (1395) بزهکاری کودکان و نوجوانان و کانون اصلاح و تربیت، فصلنامه علمی تخصصی مطالعات حقوق اسلامی، سال دوم، شماره چهارم و پنجم، جامعه المصطفی، واحد کابل.
رسولی، محمد یاسین، (1394) نقش خانواده در تخلفات اطفال، فصلنامه علمی تخصصی مطالعات حقوق اسلامی، سال اول، شماره دوم، جامعه المصطفی واحد کابل.
حبیبی، خادم حسین، (1387) پیامدهای اجتماعی حسادت در بین کودکان، فصنامه تخصصی گفتمان نو، سال پنجم، شماره 18 و 19 مرکز مطالعات و تحقیقات راهبردی افغانستان.
پیمان، قاضی حمید الله، (1391) حقوق و عدالت برای اطفال، ماه نامه قضاء، قضائی و حقوقی، سنبله، ارگان نشراتی، ستره محکمه، کابل افغانستان.
ج) قوانین
قانون اساسی، (1390) ناشر: کمسیون مستقل نظارت برتطبیق قانون اساسی، سال نشر: کابل، افغانستان.
کود جزا زمستان (1397) مصوب (25 ثور 1396) ناشر: انتشارات فرهنگ، اول، چ کابل، مطبعه کاروان، کابل، افغانتسان.
قانون مدنی افغانستا، (1384) یک جلدی، صارم، محمد اشرف، چ اول، ناشر: انتشارات قدس، چ سپهر قم.
قانون رسیدگی به تخلفات اطفال افغانستان، مصوب (19/ 12/1383) شماره مسلسل 846.
کنوانسیون حقوق کودکان، (1383) مصوب مجمع سازمان ملل متحد، 20 نوامبر 1989، ویژه اسناد بینالمللی حقوق بشر، نشرات کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان.
اعلامیه جهانی حقوق کودک، مصوب 1959.
نت، سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه.
نت، سایت صوت السلف Salaf voice.com
نت، سایت طریق الاسلام.
* ماستری حقوق جزا و جرمشناسی